|
السلام علیک یا أیتها الصدیقه الشهیده(س) "ویژه نامه ماه ایام فاطمیه منتشر شد"
جهت ملاحظه مطالب ، به ویژه نامه ایام فاطمیه در قسمت آرشیو موضوعی و ادامه مطلب مراجعه نمایید. ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 14:45  توسط مهدی سالاروند
|
شعر امام زمان(عج) - ایام فاطمیه زیر نظر رحمت تو خانه گرفتیم یعنی که دخیل در میخانه گرفتیم ما ریزه خور سفره احسان کریمیم از دولت تو عزت جانانه گرفتیم از دست کریم تو ز بس مهر بریزد حاجات نیاورده کریمانه گرفتیم آمین تو میداد اجابت به دعاها هر گاه که ما ذکر غریبانه گرفتیم ای قامت رعنای تو خورشید هدایت در سایه والای تو کاشانه گرفتیم بگذار بگویند که اینها همه مستند ما باده پنهان ز میخانه گرفتیم ای آب وضوی تو سرچشمه باران ما آب بقا را ز تو یارانه گرفتیم آلوده دل از منت بیگانه نگردیم هر فرصت تهدید ز بیگانه گرفتیم از خط چپ و راست سفارش نپذیریم کز پیر سحر سرخط رندانه گرفتیم ما بنده عشقیم که رزمنده یاریم این بندگی از حضرت ریحانه گرفتیم از لطف عنایات تو تا روز ظهورت در خیمه گَه کرب و بلا لانه گرفتیم شمعیم و دل از دست غمت آب نمودیم سوز سحر از گوشه ویرانه گرفتیم
شعر امام زمان(عج) - ایام فاطمیه بیا و ظلمت شب را به نور ماه بگیر دوباره تیرگی از این دل سیاه بگیر ز راه آمدم و کوله بارم امّید است چنان همیشه مرا گرم در پناه بگیر چو طفل گمشده ای بین شهر حیرانم بیا و دست مرا از میان راه بگیر گناههای بزرگ مرا به حرمت اشک به کوچکی یک انگار اشتباه بگیر برای خاطر من نه، به خاطر زهرا سراغی از من غمدیده گاه گاه بگیر چقدر حسرت صبح مدینه را بخورم بیا و از دل تنگم مجال آه بگیر به غنچه ای که از شاخه شکست برگرد تقاص خون همان طفل بی گناه بگیر
شعر امام زمان(عج) - ایام فاطمیه تو آن کریم همیشه، من آن گدای همیشه فقیر ملتمس سفره شمایم همیشه تمام هست خود را گماشتم که بیایم در امتداد وصال تو پا به پای همیشه به احترام شما چیده شد غذای گداها کنار سفره ارباب ها برای همیشه نشسته روی لبانم نوای "کن لولیک" همان دعای قدیمی، همان دعای همیشه به انتظار تماشای لحظه های ظهورت سپرده ام دل خود را به جمعه های همیشه هر آنچه بار گنه داشتم ندیده خریدی و از قدیم همین بوده ماجرای همیشه فقط به معجزه خاک کربلاست قرارم بده به من کمی از تربت دوای همیشه هر آنکه هست نمک گیر سفره های حسینی گرفته فیض اقامت به کربلای همیشه
امام زمان(عج) - ایام فاطمیه ای نور ماه و سال تو را جستجو کنم نوروز را به عشق شما گفتگو کنم با یاد تو خانه تکانی این دلم با آب دیده چهره خود شستشو کنم من از بهار، عطر حضور تو می کشم گل را به عشق جمال تو بو می کنم یاد تو را به باغ و گلستان نمی دهم من با تو کسب حال و هوای نکو کنم مقصود دل ز کعبه و کرب و بلا تویی از گفتگوی تو طلب آبرو کنم راهی که آمدم تو به من داده ای نشان پس آمدم به میکده میل سبو کنم کی می شود تو با دل من همنشین شوی من عاشقانه با دل تو گفتگو کنم جا ماندگی ز قافله هم درد مشکلی است من آمدم که زخم دلم را رفو کنم من بی حسین و فاطمه بیچاره می شوم دستم بگیر بی تو من آواره می شوم
شعر امام زمان(عج) - ایام فاطمیه دلبرم السلام یا مهدی *** ای به جان التیام یا مهدی ما و عمری به زیر سایه تو *** سایه ات مستدام یا مهدی ما فقیر و اسیر اما تو *** یطعمون الطعام یا مهدی ای کلام تو دلنشین تو *** بگو با دلم یک کلام یا مهدی من که بی معرفت شدم چه کنم *با من ای با مرام یا مهدی دل که تسلیم طاعتت نشود *** مرده ام ای امام یا مهدی کی شود باده اطاعت را *** تو بریزی به جام یا مهدی ای خوشا آن زمان که می آیی **شود عالم به کام یا مهدی ای خوشا آن زمان که می خوانی *** آیه انتقام یا مهدی ای خوشا دولت کریمه تو *** ای امام همام یا مهدی کاش آن روز در رکاب شما *** شود عمرم تمام یا مهدی یا لثارات چونکه می گویی *** می شود ازدحام یا مهدی کربلا منتظر به مَقدم تو *** همچو بیت الحرام یا مهدی مادر تو هنوز این ناله *** با تو دارد مدام یا مهدی شِکوِه دارد هنوز از درد *** بازویش صبح و شام یا مهدی این سخن با تو می کند هر روز **پسرم السلام یا مهدی
شعر امام زمان(عج) - ایام فاطمیه تا فکر و ذکر همه دیدار دلبر است من در میان جمع و دلم جای دیگر است من در میان جمع و دلم سمت سامرا آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است دیری است رفته است و دگر برنگشته است دیری است آسمان دلم بی کبوتر است او پیش رو نشسته و من کورم از گناه او می زند صدا و این گوش من کر است آواره ایم در هیئت و شنیده ایم در روضه احتمال حضورش قوی تر است شاید صدای گریه آقا بلند شد چون روضه های مادر او گریه آور است در فاطمیه پهلوی او تیر می کشد او نیز زخمی غم دیوار و آن در است آقا سری بزن به مدینه نگاه کن کوچه بدون نور تو صحرای محشر است آقا بگو چگونه تحمل بیاورم یک زن که در مقابل یک فوج لشگر است انگار در گلوی شما بغض می شود آن ریسمان که بسته به دستان حیدر است اینجا برادران همه در فکر خنجرند شکر خدا که یوسف ما بی برادر است گرچه پر از گناه ولی در رکابتان آخر شهید می شوم این حرف آخر است
شعر امام زمان(عج) - ایام فاطمیه گر چه ندیده ایم رخ دلربای تو جان هدیه می کنیم به شوق لقاء تو کار مرا به گردش چشمت نهاده اند گردیده روزگار من از اعتنای تو روی خوش از زمانه هجران ندیده ایم سخت است بی تو کار جهان بر گدای تو آیا کسی برای تو چلّه گرفته است یا هر که داد می کشد اینجا برای تو گَه یاد یار هستم و گَه گرم کار خویش غفلت کجا و عاشق پر مدعای تو روضه به روضه جستجویت می کنیم چون آید میان روضه مادر صدای تو روزی به انتقام گل یاس می رسی دارم یقین به روضه عباس می رسی
منبع : http://mansoorarzi.ir/
+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 14:44  توسط مهدی سالاروند
|
ای که در دست خود داری کلید عرش اعلی از ازل سایه ات را گستراندی به عالم بالا از روز اول خلقت ، در عالم قبله بودی بین هر سینه ی آشفته داری حرم معلی ایوان نجف عجب صفایی دارد حیدر بنگر چه بارگاهی دارد چشمت عین الیقین است، دستت حبل المتین است به صف پیکار کار ذوالفقارت آتشین است تکبیرت پر طنین است، ضرباتت آهنین است طوفان خشم ابرویت ، قیامت را قرین است علمت در آسمانها، از همه بالاترین است ضربان قلب تو سرمایه عمر زمین است صنمی که جبرییل از باغ روحش خوشه چین است روح روح الامین حیدر امیر المومنین است ملکوت بیکران ها، جبروت کهکشانها همه مُلکِ سرورِ اعلی، علی علی مولا بین هر سینه ی آشفته داری حرم معلی تو دلیل جوشش آب از تمام چشمه هایی پدر خاکی و از خلقت، تو کردی رونمایی تو به همراه محمد، پدرِ همه ماسوایی تو در اوج بی انتها ساحل امید نجات مایی به درت آمدم گدایی، ضربان قلب زهرا، علی علی مولا تا ابد من بنده کس نمی شوم الا، علی علی مولا
+ نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 12:36  توسط مهدی سالاروند
|
شعر امام زمان(عج) - مدح بي نام عشق ديده که دريا نمي شود بخت به خواب رفته ي من پا نمي شود در کوچه هاي ليلي ما چرخ می زند مجنون هميشه راهي صحرا نمي شود ديروزمان که در شب هجران گذشت و رفت در حيرتم که نوبت فردا نمي شود بايد که حمد نذر قنوت دعا کنيم ور نه بدون آن گره اي وا نمي شود بين هزار دل، دل سرگشته ديده شد وقتي که زلفهاي کسي شانه مي شود بالم دگر به درد پريدن نمي خورد بي اذن عشق زائر بالا نمي شود بايد پيمبرانه به درياي نور زد هر بي دلي که حضرت موسي نمي شود
شعر امام زمان(عج) - مدح از هول دام و دانه دلم چون کبوتر است اين روزها دعاي فرج خواندني تر است دنيا اسير دست غم انتظار شد پا در کاب کن که دلم بي قرار شد قبل از رسيدنت همه جا جار مي زنند محنت کشيدگان گل زهرا سوار شد آقا نيامده دل من زير و رو شده اين منتظر به راه شما خاکسار شد هر بوسه اي که لايق دستان عشق نيست اين موهبت نصيب لب ذوالفقار شد پايان فصل سرد زمستان رسيده است شاخه گلي رسيد و زمستان بهار شد همسايه ي قديمي دلهايمان تويي با اشکهاي تو دلمان همجوار شد ديدار تو که قسمت هر کس نمي شود با تو نشست عاشقي و مهديار شد ناقابل است محضر سبزت دعاي ما اصلا خودت بيا و دعا کن براي ما
شعر امام زمان(عج) - روز عرفه ای سرم خاک کف پات بیا *** پیکرم فرش قدمهات بیا محو تو دیده ی بارانی ما *** دلم افتاده سر رات بیا ای نگاهت نظر رحمت حق *** وی دلت قبله ی حاجات بیا چهارده قرن تو را گم کردیم *** از غمِ حجر تو هیهات بیا ای که اسرار خدا می دانی *** آگه از جمله مهمات بیا *عرفات است تو را چشم به راه *** ای بنا بهر تو میقات بیا پرچمت چون که در آید به نسیم *** می شود خوانده لثارات بیا کعبه را چونکه درآری ز عزا *** حق کند بر تو مباهات بیا می روی چون به مدینه ز حرم *** دست مولاست به همرات بیا آن دو را چونکه درآری از خاک *** انتقام است مهیات بیا ذوالفقارت که درآید ز غلاف *** وای بر دشمن بد ذات بیا نعره حیدریت با دل خون *** آید از خطبه قُرّات بیا کربلا منتظرِ دیدارت *** فاش کن محشر کبرات بیا عَلَم لشگر تو در دستِ *** عموی خوش قد و بالاست بیا وعده ی ما با تو بین الحرمین *** با شهیدان مصلات بیا
شعر امام زمان(عج) - مناجات دل سرگشته ما آه و نوایی دارد زندگی بی گل نرگس چه صفایی دارد؟ شب هجران چه دراز و سحر وصل چه دور چه کنم دلبر من میل جدایی دارد هیچکس نیست برای من هجران دیده که ضمانت کند این عمر وفایی دارد خوب و بد، شاه و گدا، نزد شما یکسان است گر چه هر کس که نظر ، رتبه و جایی دارد نوکرت خلع سلاح است زِ بارِ عصیان نه دگر اشکی و نه ، سوز دعایی دارد دردمند شب حجرانم و محتاج طبیب دردِ من جز به وصالت چه دوایی دارد کو حبیبی که شود مونس دلتنگیِ من دِلِ زارم هوس عقده گشایی دارد ترک عصیان نتوان لیک در این کوی وفا چه خوش آن بنده که شرمی و حیایی دارد باشد آقا نَخَر اما به ابالفضل قسم نوکر بی سر و پا نیز خدایی دارد هر که شد خادم این خانه پشیمان نشود صله اش تذکره کرب و بلایی دارد
شعر امام زمان(عج) - مناجات ای چشمهای پُر گوهرت ترجمان غم پیدا بُود ز عمقِ نگاهت نشان غم *تا کی به انتظار طلوع جمال تو باشیم صبح جمعه همه ندبه خوان غم کی می شویم از سر اخلاص یار تو همدردِ غصه های دلت، همزبان غم بیرون نرفته داغ دگر می رسد ز راه مثل دلِ تو نیست دلی میزبان غم از داغ کربلاست دو چشمت چو جام خون ابریست در هوای دلت آسمان غم فصل شروع ماتمتان فاطمیه است آغاز می شود ز کجا داستان غم آقا مرا بِخر که شبی همدمت شوم قابل شوم چنانکه شریک غمت شوم
شعر امام زمان(عج) - مناجات نوشته اند دلم را برای خون جگری بدون گریه زمانه نمی شود سپری نیازمند تکامل به گریه محتاج است درخت آب ندیده نمی دهد ثمری دو فیض، توشۀ راه سلوک عاشق هست توسل سحری و عنایت سحری هزار نافله خواندن چه فایده دارد اگر نداشته باشد به عاشقان نظری به هر دری که زدم باز پشت در ماندم بس است در زدن من، بس است در به دری برای بنده خریدن بیا سر بازار چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری همیشه خیر قنوت تو می رسد به همه اگر چه نام مرا در نوافلت نبری خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد دعای من به خودم هم نمی کند اثری یگانه منتقم خون کربلا برگرد قسم به عمه مظلومه ات بیا برگرد
شعر امام زمان(عج) - مناجات چه غم اگر که نگاه تو جوابم کرد نگاه مادرت اِنگار حسابم کرد نگاه مادر تو بود و آمین رسول خدا برای رضای تو مستجابم کرد بگو بهشت که بر ما قلم کشد، زهرا برای خاکِ حسینیه انتخابم کرد مرا نوشت کبوتر ، کربلایم برد مرا نوشته گریان ، خودش پُر آبم کرد نفس بده که بسوزم من از نفسهایت که سنگ بودم و نام حسین آبم کرد حسین کُشت تو را ، بس که می کنی گریه تو هم مرا بُکش آقا ، که غم خرابم کرد غبار بودم و شش گوشه عقیقم کرد گناه بودم و لطف شما ثوابم کرد دلم قرار ندارد گمان کنم حالا که آهِ تو ، پُرِ دلشوره ی ربابم کرد منبع : http://mansoorarzi.ir/
+ نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 11:52  توسط مهدی سالاروند
|
شعر شهادت حضرت رقیه(س) دختر اگر یتیم شود، پیر میشود از زندگی بدون پدر، سیر میشود هم سن و سالها همه او رانشان دهند دل نازک است دختر و، دلگیر میشود باشد شبیه مادر خود نافذالکلام این شهر با صدای او، تسخیر میشود فریادهای یا ابتایش چو فاطمه در سرزمین کفر، چو تکبیر میشود وقتی که گیسوان سری پنجه می خورد هرتاب آن چو حلقه ی زنجیر میشود اصلاً رقیه نه ؛به خدا مَرد ؛بی هوا با یک شتاب ضربه، زمین گیر میشود هرگز کسی نگفت گلویش کبود شد اینجاست روضه ی صاحب، تصویر میشود دشمن به او نگاه خریدار می کند خوب شاهزاده بوده و، تحقیر میشود فرزند خارجیست کفن احتیاج نیست بیهوده نیست این همه تکفیر میشود دادند جای غسل تیمم تنش....چرا؟ خون از شکاف زخم، سرازیر میشود پایش به سوی قبله کشید و به نازگفت امشب اگر نیایی پدر دیر میشود قاسم نعمتی
شعر شهادت حضرت رقیه(س) تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روي زلف پریشان خودم باشی من ازتاریکی شب هاي این ویرانه می ترسم تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی فراقت گرچه نابینام کرده بازمی ارزد که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی پدرنزدیک بود امشب کنیزخانه اي باشم به توحق می دهم پاره گریبان خودم باشی اگرچه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی ست که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی ازاین پنجاه سال تو سه سالش قسمت ما شد یک امشب را نمیخواهی پدرجانِ خودم باشی سرت افتاد و دستی از محاسن ها بلندت کرد بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی سرت را وقت قرآن خواندنت برطشت کوبیدند تو باید بعد از این قاري قرآن خودم باشی کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کرد فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است تقلامی کنم یک بوسه مهمان خودم باشی علی اکبر لطیفیان
+ نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 11:51  توسط مهدی سالاروند
|
|